گزارش خرابی لینک
لینک خراب شده را به ما اطلاع دهید تا اصلاح کنیم .
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اگر نسخه ی جدید منتشر شده به ما اطلاع دهید .
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
آخرین آموزش های اندرویدی :
ads ads
اطلاعیه های سایت

۱۷ / مرداد / ۱۳۹۵
بازدید : 118
نظرات : 0 دیدگاه
نویسنده : admin
موضوعات : کتاب
شيخ در غيبت از احمد بن على رازى از ابو ذر احمد بن ابى سوره محمد بن حسن بن عبد اللَّه تميمى كه زيدى مذهب بود روايت نموده كه احمد بن ابى سوره گفت: اين حكايت را از جماعتى شنيدم كه آنها از پدرم روايت مي كردند و مي گفتند: پدرت مي گفت: وقتى به آهنگ ديدن حير «۱» سفر كردم.
وقتى وارد حير شدم، ناگاه جوان خوشروئى را ديدم كه نماز مي گزارد سپس وى آنجا را ترك گفت و من هم آنجا را ترك گفته با هم بيرون آمده بطرف مشرعه آمديم. جوان بمن گفت: اى ابو سوره مي خواهى بكجا بروى؟
گفتم:مي خواهم بكوفه بروم
پرسيد: مي خواهى با چه كسى بروى؟
گفتم: با مردم.
گفت: نمي خواهى همه با هم برويم؟
گفتم: ديگر چه كسى با ما خواهد بود؟
گفت: نمي خواهيم كسى با ما بيايد.
آن شب را با هم براه افتاديم تا به قبور مسجد سهله رسيديم و او گفت: اينك آن خانه ‏ات مي باشد. اگر مي خواهى برو! سپس گفت: وقتى على بن يحيى پسر زرارى را ملاقات نمودى، از وى بخواه تا اموالى را كه پيش اوست بتو بدهد. گفتم: او نمي دهد. گفت: بفلان نشانى كه فلان مقدار دينار و فلان مبلغ درهم در فلان جا گذارده است، و فلان چيز بر روى آنست و در فلان چيز پيچيده است، خواهد داد.
پرسيدم: شما كيستيد؟
فرمود: من محمد بن الحسن هستم.
گفتم: اگر اين نشانى ‏ها را از من نپذيرد، و دليل هاى ديگرى بخواهد چه كنم؟
فرمود: من پشت سر تو هستم. من هم رفتم نزد پسر زرارى و اموال را از وى خواستم و او بمن نداد.
گفتم:نشانى ‏هائى كه بمن داده همين بود كه بتو گفتم و گفته است كه اگر تو نپذيرفتى من در پشت سرت هستم.
گفت: بيش از اين نشانى لازم نيست. زيرا جز خداوند كسى از جريان اين مال اطلاع نداشت، آنگاه آن مال را بمن داد!

به روایتی دیگر

در حديث ديگرى اضافه دارد كه: ابو سوره گفت آن مرد حالم را پرسيد و من جواب دادم كه با سختى و عيال بارى مي گذرانم. پس با هم آمديم تا آنكه سحر به «نواويس» «۲» رسيديم، و او با دست زمين را كاويد. ناگاه از زمين آب جوشيد، و وضو گرفت و سيزده ركعت نماز گذارد، سپس گفت: برو نزد ابو الحسن على بن يحيى و سلام برسان و بگو آن مرد ميگويد: از آن هفتصد دينارى كه در فلان جا گذارده‏اى صد دينار به ابو سوره بده!
من نيز همان موقع بخانه على بن يحيى رفتم و دق الباب نمودم. گفت: كيست؟
گفتم: به ابو الحسن بگو: ابو سوره است.
شنيدم كه گفت: من با ابو سوره چكار دارم؟
آنگاه از خانه بيرون آمد و من سلام نمودم و بوى دست داده پيغام را باو دادم. او هم بدرون خانه رفت و صد دينار آورد و بمن داد.
من هم گرفتم. سپس پرسيد: با اين مرد مصافحه هم كرده‏ اى؟ گفتم: آرى.
پس او دست مرا روى ديدگان نهاد و بر صورت خويش ماليد.
احمد بن على گفت:«اين خبر از محمد بن على جعفرى و عبد اللَّه بن الحسن بن بشير خزاز و غير اينان هم روايت شده و در نزد آنها مشهور است» در خرايج راوندى هم اين حديث از ابو على بن سوره آمده است.

پی نوشت :
(۱) حير- چنان كه گفتيم حير نام قصر متوكل عباسى نزديك سامره بوده كه بعد از وى خراب شد.

(۲) نواويس- محلى نزديك كربلاى كنونى بوده است.

منبع: مهدى موعود ( ترجمه جلد ۵۱ بحار الأنوار) ؛ص۷۳۶ – ۷۳۷
تنظیم کننده : فرزانه صفائی

راستی سایت را در کانال تلگرام دانلود نایاب با کلیک بر اینجا دنبال کنید ♥
ads
جعبه ی دانلود
Download box
گزارش خرابی لینک گزارش نسخه جدید
درباره ی نویسنده
About author
admin

admin 18358 نوشته در دانلود نایاب دارد.

مشاهده تمام پست های

نظرات
Comments

دیدگاه شما

ارسال نظر
( الزامي )
(الزامي)
تبلیغات
کانال تلگرام